← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۴۱۱
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
دلم چو دیده و تو چون خیال در دیده — زهی مبارک و زیبا به فال در دیده
به بوی وصل دو دیده خراب و مست شدهست — چگونه باشد یا رب وصال در دیده
چو دیده بیشه آن شیرمست من باشد — چه زهره دارد گرگ و شکال در دیده
دو دیده را بگشا نور ذوالجلال ببین — ز فر دولت آن خوش خصال در دیده
چو چتر و سنجق آن رشک صد سلیمان دید — گشاد هدهد جان پر و بال در دیده
چو آفتاب جمالش بدیدهها درتافت — چه شعلههاست ز نور جلال در دیده
چو عقل عقل قنق شد درون خرگه جسم — عقول هیچ ندارد مجال در دیده
دو دیده مست شد از جان صدر شمس الدین — چه بادههاست از او مال مال در دیده