← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۴۹۱
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
جمع مکن تو برف را بر خود تا که نفسری — برف تو بفسراندت گر تو تنور آذری
آنک نجوشد او به خود جوش تو را تبه کند — و آنک ندارد آذری ناید از او برادری
فربهیش به دست جو غره مشو به پشم او — آن سر و سبلتش مبین جان وی است لاغری
گر خوشی است این نوا برجه و گرم پیش آ — سر تو چنین چنین مکن مشنو سست و سرسری