← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۴۹۳
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
رو بنمودی به تو گر همگی نه جانمی — دیده شدی نشان من گر نه که بینشانمی
سیمبرا نه من زرم لعل لبا نه گوهرم — جوهر زر نمودمی گر نه درون کانمی
لطف توام نمیهلد ور نه همه زمانه را — از هوس تو ای شکر همچو مگس برانمی
گلبن جان به عشق تو گفت اگر نترسمی — سوسن وار گشتمی سر همه سر زبانمی
گوید خلق عاقلی یک نفسی به خود بیا — گفتم اگر چنینمی یک نفسی چنانمی
سیم قبای ماه اگر لایق کوی تو بدی — من کمرش گرفتمی سوی تواش کشانمی
موج هوای عشق تو گر هلدی دمی مرا — آتشها بکشتمی چاره عاشقانمی
گر نه ز تیر غیرت او چشم زمانه دوختی — فاش و عیان به دست او بر مثل کمانمی
از تبریز و شمس دین رمز و کنایت است این — آه چه شدی که پیش او من شده ترجمانمی