☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۴۹۴

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

زرگر آفتاب را بسته گاز می‌کنی — کرته شام را ز مه نقش و طراز می‌کنی

روز و شب و نتایج این حبشی و روم را — بر مثل اصولشان گرد و دراز می‌کنی

گاه مجاز بنده را حق و حقیقتی دهی — و آنک حقیقتی بود هزل و مجاز می‌کنی

این چه کرامت است ای نقش خیال روی او — با درهای بسته در خانه جواز می‌کنی

خاطر همچو باد را نقش جحود می‌دهی — خاطر بی‌نیاز را پر ز نیاز می‌کنی

در شب ابرگین غم مشعله‌ها درآوری — در دل تنگ پرگره پنجره باز می‌کنی

ما به دمشق عشق تو مست و مقیم بهر تو — تو ز دلال و عز خود عزم عزاز می‌کنی

گاه ز نیم زلتی برهمشان همی‌زنی — گاه خود از کبیرها چشم فراز می‌کنی

گاه گدای راه را همت شاه می‌دهی — گاه قباد و شاه را بنده آز می‌کنی

می‌شکنی به زیر پا نای طرب نوای را — چنگ شکسته بسته را لایق ساز می‌کنی

بربط عشرت مرا گاه سه تا همی‌کنی — پرده بوسلیک را گاه حجاز می‌کنی

جان ز وجود جود تو آمد و مغز نغز شد — باز ز پوست‌هاش چون همچو پیاز می‌کنی

← Önceki 2495 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı