☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۵۰

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

هین که منم بر در ،در برگشا — بستن در نیست نشان رضا

در دل هر ذره تو را درگهیست — تا نگشایی بود آن در خفا

فالق اصباحی و رب الفلق — باز کنی صد در و گویی درآ

نی که منم بر در بلکه تویی — راه بده در بگشا خویش را

آمد کبریت برِ آتشی — گفت برون آ برِ من دلبرا

صورت من صورت تو نیست لیک — جمله توام صورت من چون غطا

صورت و معنی تو شوم چون رسی — محو شود صورت من در لقا

آتش گفتش که برون آمدم — از خود خود روی بپوشم چرا

هین بستان از من تبلیغ کن — بر همه اصحاب و همه اقربا

کوه اگر هست چو کاهش بکش — داده اَمت من صفت کهربا

کاه ربای من کَه می‌کشد — نه ز عدم آوردم کوه حرا

در دل تو جمله منم سر به سر — سوی دل خویش بیا مرحبا

دلبرم و دل برم ایرا که هست — جوهر دل زاده ز دریای ما

نقل کنم ور نکنم سایه را — سایه من کی بود از من جدا

لیک ز جایش ببرم تا شود — وصلت او ظاهر وقت جلا

تا که بداند که او فرع ماست — تا که جدا گردد او از عدا

رو بر ساقی و شنو باقی اش — تات بگوید به زبان بقا

← Önceki 250 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı