← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۵۶۹
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
آن زلف مسلسل را گر دام کنی حالی — در عشق جهانی را بدنام کنی حالی
می جوش ز سر گیرد خمخانه به رقص آید — گر از شکر قندت در جام کنی حالی
از چشم چو بادامت در مجلس یک رنگی — هر نقل که پیش آید بادام کنی حالی
حاشا ز عطای تو کان نسیه بود ای جان — گر تشنه بود صادق انعام کنی حالی
ای ماه فلک پیما از منزل ما تا تو — صدساله ره ار باشد یک گام کنی حالی
از لطف تو از عقرب صد شیر بجوشیده — و آن کره گردون را هم رام کنی حالی
بر بام فلک صد در بگشاید و بنماید — گر حارس بامت را بر بام کنی حالی
هر خام شود پخته هم خوانده شود تخته — گر صبح رخت جلوه در شام کنی حالی