☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۵۷۱

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

ای شاه مسلمانان وی جان مسلمانی — پنهان شده و افکنده در شهر پریشانی

ای آتش در آتش هم می‌کش و هم می‌کش — سلطان سلاطینی بر کرسی سبحانی

شاهنشه هر شاهی صد اختر و صد ماهی — هر حکم که می‌خواهی می‌کن که همه جانی

گفتی که تو را یارم رخت تو نگهدارم — از شیر عجب باشد بس نادره چوپانی

گر نیست و گر هستم گر عاقل و گر مستم — ور هیچ نمی‌دانم دانم که تو می‌دانی

گر در غم و در رنجم در پوست نمی‌گنجم — کز بهر چو تو عیدی قربانم و قربانی

گه چون شب یغمایی هر مدرکه بربایی — روز از تن همچون شب چون صبح برون رانی

گه جامه بگردانی گویی که رسولم من — یا رب که چه گردد جان چون جامه بگردانی

در رزم توی فارِس بر بام توی حارِس — آن چیست عجب جز تو کو را تو نگهبانی

ای عشق توی جمله بر کیست تو را حمله — ای عشق عدم‌ها را خواهی که برنجانی

ای عشق توی تنها گر لطفی و گر قهری — سرنای تو می‌نالد هم تازی و سریانی

گر دیده ببندی تو ور هیچ نخندی تو — فر تو همی‌تابد از تابش پیشانی

پنهان نتوان بردن در خانه چراغی را — ای ماه چه می‌آیی در پرده پنهانی

ای چشم نمی‌بینی این لشکر سلطان را — وی گوش نمی‌نوشی این نوبت سلطانی

گفتم که به چه دهی آن گفتا که به بذل جان — گنجی است به یک حبه در غایت ارزانی

لاحول کجا راند دیوی که تو بگماری — باران نکند ساکن گردی که تو ننشانی

چون سرمه جادویی در دیده کشی دل را — تمییز کجا ماند در دیده انسانی

هر نیست بود هستی در دیده از آن سرمه — هر وهم برد دستی از عقل به آسانی

از خاک درت باید در دیده دل سرمه — تا سوی درت آید جوینده ربانی

تا جزو به کل تازد حبه سوی کان یازد — قطره سوی بحر آید از سیل کهستانی

نی سیل بود این جا نی بحر بود آن جا — خامش که نشد ظاهر هرگز سر روحانی

← Önceki 2572 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı