☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۶۰۰

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

گفتم که بجست آن مه از خانه چو عیاری — تشنیع زنان بودم بر عهد وفاداری

غماز غمت گفتا در خانه بجوی آخر — آن طره که دل دزدد ماننده طراری

در سوخته جان زن از آهن و از سنگش — در پیه دو دیده خود بر آب بزن ناری

بفروز چنین شمعی در خانه همی‌گردان — باشد که نهان باشد او از پس دیواری

اندر پس دیواری در سایه خورشیدش — در نیم شب هجران بگشود مرا کاری

در خانه همی‌گشتم در دست چنین شمعی — تا تیره شد این شمعم از تابش انواری

گفتم که در این زندان چون یافتمت ای جان — در بی‌نمکی چون ره بردم به نمکساری

ای شوخ گریزنده وی شاه ستیزنده — وی از تو جهان زنده چون یافتمت باری

در حال نهانی شد پنهان چو معانی شد — چون گوهر کانی شد غیرت شده ستاری

من دست زنان بر سر چون حلقه شده بر در — وین طعنه زنان بر من هم یافته بازاری

از پرتو مخدومی شمس الحق تبریزی — چون مه که ز خورشیدش شد تیره خجل واری

← Önceki 2601 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı