☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۶۱۰

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

چون بسته کنی راهی آخر بشنو آهی — از بهر خدا بشنو فریاد و علی اللهی

در روح نظر کردم بی‌رنگ چو آبی بود — ناگاه پدید آمد در آب چنان ماهی

آن آب به جوش آمد هستی به خروش آمد — تا واشد و دریا شد این عالم چون چاهی

دیدم که فراز آمد دریا و بشد قطره — من قطره و او قطره گشتیم چو همراهی

چون پیشترک رفتم دریا شد و بگرفتم — او قطره شده دریا من قطره شده گاهی

پیش آی تو دریا را نظاره بکن ما را — باشد که تو هم افتی در مکر شهنشاهی

آبی است به زیرش مه آبی است به زیرش که — او چشم چنین بندد چون جادو دلخواهی

با لعل تو کی جویم من ملک بدخشان را — چاه و رسن زلفت والله که به از جاهی

از غمزه جادواش شمس الحق تبریزی — در سحر نمی‌بندد جز سینه آگاهی

← Önceki 2611 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı