☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۶۱۷

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

عیسی چو توی جانا ای دولت ترسایی — لاهوت ازل را از ناسوت تو بنمایی

ایمان ز سر زلفت زنار عجب بندد — کز کافر زلف خود یک پیچ تو بگشایی

ای از پس صد پرده درتافته رخسارت — تا عالم خاکی را از عشق برآرایی

جان دوش ز سرمستی با عشق تو عهدی کرد — جان بود در آن بیعت با عشق به تنهایی

سَر عشق به گوشش برد سِر گفت به گوش جان — کس عهد کند با خود نی تو همگی مایی

چندانک تو می‌کوشی جز چشم نمی‌پوشی — تا چند گریزی تو از خویش و نیاسایی

جان گفت که ای فردم سوگند بدین دردم — سوگند بدان زلفی عاشق کش سودایی

کان عهد که من کردم بی‌جان و بدن کردم — نی ما و نه من کردم ای مفرد یکتایی

مست آنچ کند در مِی از مِی‌ بود آن در وی — در آب نماید او لیک اوست ز بالایی

تبریز ز شمس الدین آخر قدحی زو هین — آن ساقی ترسا را یک نکته نفرمایی

← Önceki 2618 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı