☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۶۱۸

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

جانا نظری فرما چون جان نظرهایی — چون گویم دل بردی چون عین دل مایی

جان‌ها همه پا کوبند آن لحظه که دل کوبی — دل نیز شکر خاید آن دم که جگر خایی

تن روح برافشاند چون دست برافشانی — مرده ز تو حال آرد چون شعبده بنمایی

گر جور و جفا این است پس گشت وفا کاسد — ای دل به جفای او جان باز چه می‌پایی

امروز چنان مستم کز خویش برون جستم — ای یار بکش دستم آن جا که تو آن جایی

چیزی که تو را باید افلاک همان زاید — گوهر چه کمت آید چون در تک دریایی

مردم ز تو شد ای جان هر مردمک دیده — بی‌تو چه بود دیده‌ ، ای گوهر بینایی

ای روح بزن دستی در دولت سرمستی — هستی و چه خوش هستی در وحدت یکتایی

ای روح چه می‌ترسی روحی نه تن و نفسی — تن معدن ترس آمد تو عیش و تماشایی

ای روز چه خوش روزی شمع طرب افروزی — او را برسان روزی جان را و پذیرایی

صبحا نفسی داری سرمایه بیداری — بر خفته دلان بردم انفاس مسیحایی

شمس الحق تبریزی خورشید چو استاره — در نور تو گم گردد چون شرق برآرایی

← Önceki 2619 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı