☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۶۳۴

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

امروز در این شهر نفیر است و فغانی — از جادوی چشم یکی شعبده خوانی

در شهر به هر گوشه یکی حلقه به گوشی است — از عشق چنین حلقه ربا چرب زبانی

بی‌زخم نیابی تو در این شهر یکی دل — از تیر نظرهای چنین سخته کمانی

ای شهر چه شهری تو که هر روز تو عید است — ای شهر مکان تو شد از لطف زمانی

چه جای مکان است و چه سودای زمان است — ای هر دو شده از دم تو نادره لانی

شهری است که او تختگه عشق خدایی است — بغداد نهان است وز او دل همدانی

امروز در این مصر از این یوسف خوبی — بی‌زجر و سیاست شده هر گرگ شبانی

صد پیر دو صدساله از این یوسف خوش دم — مانند زلیخا شده در عشق جوانی

او حاکم دل‌ها و روان‌هاست در این شهر — ماننده تقدیر خدا حکم روانی

صد نور یقین سجده کن روی چو ماهش — کی سوی مهش راه بزد ابر گمانی

صد چون من و تو محو چنان بی‌من و مایی — چون ظلمت شب محو رخ ماه جهانی

جز حضرت او نیست فقیرانه حضوری — جز سایه خورشید رخش نیست امانی

از حیله او یک دو سخن دارم بشنو — چون زهره ندارم که بگویم که فلانی

گر نام نگوییم و نشان نیز نگوییم — زین باده شکافیده شود شیشه جانی

هین دست ملرزان و فروکش قدح عشق — پازهر چو داری نکند زهر زیانی

هر چیز که خواهی تو ز عطار بیابی — دکان محیط است و جز این نیست دکانی

← Önceki 2635 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı