☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۶۴۸

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

دریغا کز میان ای یار رفتی — به درد و حسرت بسیار رفتی

بسی زنهار گفتی لابه کردی — چه سود از حکم بی‌زنهار رفتی

به هر سو چاره جستی حیله کردی — ندیده چاره و ناچار رفتی

کنار پرگل و روی چو ماهت — چه شد چون در زمین خوار رفتی

ز حلقه دوستان و همنشینان — میان خاک و مور و مار رفتی

چه شد آن نکته‌ها و آن سخن‌ها — چه شد عقلی که در اسرار رفتی

چه شد دستی که دست ما گرفتی — چه شد پایی که در گلزار رفتی

لطیف و خوب و مردم دار بودی — درون خاک مردم خوار رفتی

چه اندیشه که می‌کردی و ناگاه — به راه دور و ناهموار رفتی

فلک بگریست و مه را رو خراشید — در آن ساعت که زار زار رفتی

دلم خون شد چه پرسم من چه دانم — بگو باری عجب بیدار رفتی

چو رفتی صحبت پاکان گزیدی — و یا محروم و باانکار رفتی

جوابک‌های شیرینت کجا شد — خمش کردی و از گفتار رفتی

زهی داغ و زهی حسرت که ناگه — سفر کردی مسافروار رفتی

کجا رفتی که پیدا نیست گردت — زهی پرخون رهی کاین بار رفتی

← Önceki 2649 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı