← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۶۵۵
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
تو نقشی نقش بندان را چه دانی — تو شکلی پیکری جان را چه دانی
تو خود مینشنوی بانگ دهل را — رموز سر پنهان را چه دانی
هنوز از کاف کفرت خود خبر نیست — حقایقهای ایمان را چه دانی
هنوزت خار در پای است بنشین — تو سرسبزی بستان را چه دانی
تو نامی کردهای این را و آن را — از این نگذشتهای آن را چه دانی
چه صورتهاست مر بیصورتان را — تو صورتهای ایشان را چه دانی
زنخ کم زن که اندر چاه نفسی — تو آن چاه زنخدان را چه دانی
درخت سبز داند قدر باران — تو خشکی قدر باران را چه دانی
سیه کاری مکن با باز چون زاغ — تو باز چتر سلطان را چه دانی
سلیمانی نکردی در ره عشق — زبان جمله مرغان را چه دانی
نگهبانی است حاضر بر تو سبحان — تو حیوانی نگهبان را چه دانی
تو را در چرخ آوردهست ماهی — تو ماه چرخ گردان را چه دانی
تجلی کرد این دم شمس تبریز — تو دیوی نور رحمان را چه دانی