← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۶۵۸
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
اگر درد مرا درمان فرستی — وگر کشت مرا باران فرستی
وگر آن میر خوبان را به حیلت — ز خانه جانب میدان فرستی
وگر ساقی جان عاشقان را — میان حلقه مستان فرستی
همه ذرات عالم زنده گردد — چو جانم را بر جانان فرستی
وگر لب را به رحمت برگشایی — مفرح سوی بیماران فرستی
به دربان گفتهای مگذار ما را — مرا هر دم بر دربان فرستی
منم کشتی در این بحر و نشاید — که بر من باد سرگردان فرستی
همیخواهم که کشتیبان تو باشی — اگر بر عاشقان طوفان فرستی
مرا تا کی مها چون ارمغانی — به پیش این و پیش آن فرستی
دل بریان عاشق باده خواهد — تو او را غصه و گریان فرستی
یکی رطلی گران برریز بر وی — از آن رطلی که بر مردان فرستی
دل و جان هر دو را در نامه پیچم — اگر تو نامه پنهان فرستی
تو چون خورشید از مشرق برآیی — جهان بیخبر را جان فرستی
چه باشد ای صبا گر این غزل را — به خلوتخانه سلطان فرستی