☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۶۷۳

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

سؤالی دارم ای خواجه خدایی — که امروز این چنین شیرین چرایی

کی باشد مه که گویم ماه رویی — کی باشد جان که گویم جان فزایی

مثالی لایق آن روی خوبت — بسی شب‌ها ز حق کردم گدایی

رها کن این همه با ما تو چونی — تو جانی و به چونی درنیایی

تو صدساله ره از چونی گذشتی — میان موج‌های کبریایی

هوای خویشتن را سر بریدی — ز میل نفس خود کردی جدایی

همه میل دل معشوق گشتی — به تسلیم و رضا و مرتضایی

از این هم درگذشتم چونی ای جان — که این دم رستخیز سحرهایی

همی‌پیچی به صد گون چشم ما را — به صد صورت جهان را می‌نمایی

زمانی صورت زندان و چاهی — زمانی گلستان و دلربایی

همان یک چیز را گه مار سازی — گهی بخشی درختی و عصایی

به دست توست بوقلمون همه چیز — ز انسان و ز حیوان و نمایی

گهی نیل است و گاهی خون بسته — گهی لیل است و گه صبح ضیایی

بدین خوف و رجاها منعقد شد — که از هر ضد ضد بر می‌گشایی

سؤالی چند دارم از تو حل کن — که مشکل‌های ما را مرتجایی

سؤال اول آن است ای سخندان — که هم اول هم آخر جان مایی

چو اول هم توی و آخر توی هم — ز کی دانم وفا و بی‌وفایی

دوم آن است ای آن کت دوم نیست — که رنج احولی را توتیایی

← Önceki 2674 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı