☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۶۹۰

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

چو عشق آمد که جان با من سپاری — چرا زوتر نگویی کآری آری

جهان سوزید ز آتش‌های خوبان — جمال عشق و روی عشق باری

چو جان بیند جمال عشق گوید — شدم از دست و دست از من نداری

بدیدم عشق را چون برج نوری — درون برج نوری اه چه ناری

چو اشترمرغ جان‌ها گرد آن برج — غذاشان آتشی بس خوشگواری

ز دور استاده جانم در تماشا — به پیش آمد مرا خوش شهسواری

یکی رویی چو ماهی ماه سوزی — یکی مریخ چشمی پرخماری

که جان‌ها پیش روی او خیالی — جهان در پای اسب او غباری

همی‌رست از غبار نعل اسبش — بیابان در بیابان خوش عذاری

همی‌تازید عقلم اندک اندک — همی‌پرید از سر چون طیاری

همین دانم دگر از من مپرسید — که صد من نیست آن جا در شماری

من آن آبم که ریگ عشق خوردش — چه ریگی بلک بحر بی‌کناری

چو لاله ی کفته‌ای در شهر تبریز — شدم بر دست شمس الدین نگاری

← Önceki 2691 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı