☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۶۹۵

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

متاز ای دل سوی دریای ناری — که می‌ترسم که تاب نار، ناری

وجودت از نی و دارد نوایی — ز  نی هر دم نوایی نو برآری

نیستانت ندارد تاب آتش — وگرچه تو  ز  نی شهری برآری

میان شهر نی منشین برادر — که هر سو شعله اندر شعله داری

اگر نی سوی آتش میل دارد — چو میل رزق سوی رزق خواری

نیاز آتش است آن میل تنها — که آتش رزق می‌خواهد به زاری

به هر چت نی بفرماید تو نی کن — خلاف نی بکن از شهریاری

خلافش کردی و نی در کمین است — چو نی کم شد سر دیگر نخاری

پدید آید تو را ناگه وجودی — نه نی دارد نه شکر آنچه آری

یکی نوری لطیفی جان فزایی — در او می‌های گوناگون کاری

گشایی پر و بالی کز حلاوت — نمایی لطف‌های لاله زاری

میان این چنین نوری نماید — دگر خورشید و جان‌ها چون ذراری

به نور او بسوزی پر خود را — ز شیرینی نورش گردی عاری

ز ناله واشکافد قرص خورشید — که گل گل وادهد هم خار خاری

زبان واماند زین پس از بیانش — زبان را کار نقش است و نگاری

نگار و نقش چون گلبرگ باشد — گدازیده شود چون آب واری

بر آن ساحل که‌ای‌ن گل‌ها گدازید — اگر خواهی تو مستی و خماری

همی‌گو نام شمس الدین تبریز — کز او این کارها را برگزاری

← Önceki 2696 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı