← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۶۹۶
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
مرا در خنده میآرد بهاری — مرا سرگشته میدارد خماری
مرا در چرخ آوردهست ماهی — مرا بییار گردانید یاری
چو تاری گشتم از آواز چنگی — نوایش فاش و پیدا نیست تاری
جهانی چون غباری او برانگیخت — که پنهان شد چو بادی در غباری
حیاتی چون شرار آن شه برافروخت — که پنهان شد چو سوزی در شراری
جمال گلستان آن کس برآراست — که پنهان شد چو گل در جان خاری
دلم گوید که ساقی را تو میگو — که جانم مست آن باقی است باری
دلم چون آینه خاموش گویاست — به دست بوالعجب آیینه داری
کز او در آینه ساعت به ساعت — همیتابد عجب نقش و نگاری