☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۷۰۰

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

ز هر چیزی ملول است آن فضولی — ملولش کن خدایا از ملولی

به قاصد تا بیاشوبد بجنگد — بدو گفتم ملولی هست گولی

بخورد آن بازی من خشمگین شد — مرا گفتا خمش دیوانه لولی

نگوید هیچ را بد مرد این راه — مبین بد هیچ را ور نی تو غولی

بگفتم عین انکار تو بر من — نه بد دیدن بود یا بی‌حصولی

مرا گفت او تناقض‌های بینا — بود از مصلحت نه از بی‌اصولی

محالی گر بگوید مرد کامل — تو عین حال دانش ای حلولی

گهی درد که داند گه بدوزد — گهی شاهی کند گاهی رسولی

به تأویلات تو او درنگنجد — که تو هستی فصولی او اصولی

ز خود منگر در او از خود برون آ — که بر بی‌حد ندارد حد شمولی

خمش ای نفس تازی هم بگویم — دوباره لا تقولی لا تقولی

← Önceki 2701 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı