← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۷۰۳
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
ز مهجوران نمیجویی نشانی — کجا رفت آن وفا و مهربانی
در این خشکی هجران ماهیانند — بیا ای آب بحر زندگانی
برون آب ماهی چند ماند — چه گویم من نمیدانم تو دانی
که باشم من که مانم یا نمانم — تو را خواهم که در عالم بمانی
هزاران جان ما و بهتر از ما — فدای تو که جان جان جانی
مرا گویی:« خمش، نی توبه کردی — که بگذاری طریق بیزبانی؟!»
به خاک پای تو باخود نبودم — ز مستی و شراب و سرگرانی
به خاموشی به از خنبی نباشم — نمیماند می اندر خم نهانی
شراب عشق جوشانتر شرابی است — که آن یک دم بود، این جاودانی
رخ چون ارغوانش آن کند آن — که صد خم شراب ارغوانی
دگر وصف لبش دارم ولیکن — دهان تو بسوزد گر بخوانی
عجب مرغابی آمد جان عاشق — که آرد آب ز آتش ارمغانی
ز آتش یافت تشنه ذوق آبش — کند آتش به آبش نردبانی