☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۷۰۴

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

برون کن سر که جان سرخوشانی — فروکن سر ز بام بی‌نشانی

به هر دم رخت مشتاقان خود را — بدان سو کش که بس خوش می‌کشانی

که عاشق همچو سیل و تو چو بحری — که عاشق چون قراضه‌ست و تو کانی

سقط‌های چو شکر باز می‌گوی — که تو از لعل‌ها در می‌فشانی

زهی آرامگاه جمله جان‌ها — عجب افتاد حسن و مهربانی

ز خوبی روی مه را خیره کردی — به رحمت خود چنانتر از چنانی

به هر تیری هزار آهو بگیری — زهی شیری که بس سخته کمانی

به هر بحری که تازی همچو موسی — شکافد بحر تا در وی برانی

همه جان در شکر دارند از وصل — که هر یک گفت ما را نیست ثانی

به کوه طور تو بسیار موسی — ز غیرت گفته نی نی لن ترانی

ز شمس الدین بپرس اسرار لن را — که تبریز است دریای معانی

← Önceki 2705 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı