← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۷۰۶
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
چه دلشادم به دلدار خدایی — خدایا تو نگهدار از جدایی
بیا ای خواجه بنگر یار ما را — چو از اصحاب و از یاران مایی
بدان شرطی که با ما کژ نبازی — وگر بازی تو با ما برنیایی
دغایانی که با جسم چو پیلند — سوار اسب فرهنگ و کیانی
پیاده گشته و رخ زرد ماندند — ز فرزین بند شاهان بقایی
چه بودی گر بدانستی مهی را — شکسته اختری در بیوفایی
وگر مه را نداند ماه ماه است — چگونه مه نه ارضی نی سمایی
که ارضی و سمایی را غروب است — فتد بیاختیارش اختفایی
ظهور و اختفای ماه جانی — به دست او است در قدرت نمایی
بسوز ای تن که جان را چون سپندی — به دفع چشم بد چون کیمیایی
که چشم بد به جز بر جسم ناید — به معنی کی رسد چشم هوایی
کناری گیرمش در جامه تن — که جان را زو است هر دم جان فزایی
خیالت هر دمی این جاست با ما — الا ای شمس تبریزی کجایی