☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۷۱۰

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

بیا ای غم که تو بس باوفایی — که ابر قطره‌های اشک‌هایی

زنی درویش آمد سوی عباس — که تعلیمم بده نوعی گدایی

در حیلت خدا بر تو گشاده‌ست — تو آموزی گدایان را دغایی

تو نعمانی در این مذهب بگو درس — که خوش تخریج و پاکیزه ادایی

من مسکین دمی دارم فسرده — ندارم روزیی از ژاژخایی

مرا یک کدیه گرمی بیاموز — که تو بس نرگدا و اوستایی

بدانک انبیا عباس دینند — در استرزاق آثار سمایی

ز انواع گدایی‌های طاعات — که برجوشد بدان بحر عطایی

ز صوم و از صلات و از مناسک — ز نهی منکر و شیر غزایی

که بی‌حد است انواع عبادات — و انواع ثقات و ابتلایی

بدو گفتا برو کاین دم ملولم — ببر زحمت مکن طال بقایی

مکرر کرد آن زن لابه کردن — که نومیدم مکن ای لالکایی

مکرر کرد استا دفع راهم — که سودت نیست این زحمت فزایی

ملولم خاطرم کند است این دم — ندارد این نفس مکرم کیایی

سجود آورد و گریان گشت آن زن — که طفلانم مرند از بی‌نوایی

بسی بگریست پس عباس گفتش — همین را باش کاستاتر ز مایی

دو عباسند با تو این دو چشمت — تلین القاسیین بالبکا

به آب دیده چون جنت توان یافت — روان شو چیز دیگر را چه پایی

که آب چشم با خون شهیدان — برابر می‌روند اندر روایی

کسی را که خدا بخشید گریه — بیاموزید راه دلگشایی

بجز این گریه را نفعی دگر هست — ولی سیرم ز شعر و خودنمایی

ولیکن خدمت دل به ز گریه‌ست — که اطلس می‌کند پنجه عبایی

که دل اصل است و اشک تو وسیلت — که خشک و تر نگنجد در خدایی

خمش با دل نشین و رو در او نه — که از سلطان دل صاحب لوایی

← Önceki 2711 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı