☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۷۱۶

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

بگفتم با دلم آخر قراری — ز آتش‌های او آخر فراری

تو را می‌گویم و تو از سر طنز — اشارت می‌کنی خندان که آری

منم از دست تو بی‌دست و پایی — تو در کوی مهی شکرعذاری

دلم گفتا ندیدی آنچ دیدم — تو پنداری ز اکنون است کاری

منم جزوی و از خود کل کل است — وی است دریای آتش من شراری

ورا دیدم چو بحری موج می‌زد — و جان من ز بحر او بخاری

ز تبریز آفتابی رو نمودم — بشد رقاص جانم ذره واری

خداوند شمس دین چون یک نظر تافت — بجوشید آب خوش از جان ناری

ز هر قطره یکی جانی همی‌رست — همی‌پرید اندر لاله زاری

← Önceki 2717 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı