☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۷۲۵

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

مندیش از آن بت مسیحایی — تا دل نشود سقیم و سودایی

لاحول کن و ره سلامت گیر — مندیش از آن جمال و زیبایی

فرصت ز کجا که تا کنی لاحول — چون نیست از او دمی شکیبایی

ماهی ز کجا شکیبد از دریا — یا طوطی روح از شکرخایی

چون دین نشود مشوش و ایمان — زان زلف مشوش چلیپایی

اخگر شده دل در آتش رویش — بگرفته عقول بادپیمایی

دل با دو جهان چراست بیگانه — کز جا برمد صفات بی‌جایی

ای تن تو و تره زار این عالم — چون خو کردی که ژاژ می‌خایی

ای عقل برو مشاطگی می‌کن — می‌ناز بدین که عالم آرایی

بگرفته معلمی در این مکتب — با حفصی اگر چه کارافزایی

ای بر لب بحر همچو بوتیمار — دستور نه تا لبی بیالایی

این‌ها همه رفت ساقیا برخیز — با تشنه دلان نمای سقایی

مشرق چه کند چراغ افروزی — سلطان چه کند شهی و مولایی

مصقول شود چو چهره گردون — چون دود سیاه را تو بزدایی

درده تو شراب جان فزایی را — کز وی آموخت باده صهبایی

یکتا عیشی است و عشرتی کز وی — جان عارف گرفت یکتایی

از دست تو هر که را دهد این دست — بی عقبه لا شده است الایی

ای شاد دمی که آن صراحی را — از دور به مست خویش بنمایی

چون گوهر می‌بتافت بر خاکم — خاک تن من نمود مینایی

دریای صفات عشق می‌جوشد — رمزی دو بگویم ار بفرمایی

ور نی بهلم ستیر و بربسته — من دانم و یار من به تنهایی

زین بگذشتم بیار حمرا را — صفراشکن هزار صفرایی

تا روز رهد ز غصه روزی — وین هندوی شب رهد ز لالایی

در حال مگر درت فروبسته‌ست — کاندر پیکار قال می‌آیی

← Önceki 2726 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı