☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۷۲۸

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

باغ است و بهار و سرو عالی — ما می‌نرویم از این حوالی

بگشای نقاب و در فروبند — ماییم و توی و خانه خالی

امروز حریف خاص عشقیم — برداشته جام لاابالی

ای مطرب خوش نوای خوش نی — باید که عظیم خوش بنالی

ای ساقی شادکام خوش حال — پیش آر شراب را تو حالی

تا خوش بخوریم و خوش بخسبیم — در سایه لطف لایزالی

خوردی نه ز راه حلق و اشکم — خوابی نه نتیجه لیالی

ای دل خواهم که آن قدح را — بر دیده و چشم خود بمالی

چون نیست شوی تمام در می — آن ساعت هست بر کمالی

پاینده شوی از آن سقاهم — بی مرگ و فنا و انتقالی

دزدی بگذار و خوش همی‌رو — ایمن ز شکنجه‌های والی

گویی بنما که ایمنی کو — رو رو که هنوز در سؤالی

ای روز بدین خوشی چه روزی — ای روز به از هزار سالی

ای جمله روزها غلامت — ایشان هجرند و تو وصالی

ای روز جمال تو کی بیند — ای روز عظیم باجمالی

هم خود بینی جمال خود را — و آن چشم که گوش او بمالی

ای روز نه روز آفتابی — تو روز ز نور ذوالجلالی

خورشید کند سجود هر شام — می‌خواهد از مهت هلالی

ای روز میان روز پنهان — ای روز مقیم لایزالی

ای روزی روزها و شب‌ها — ای لطف جنوبی و شمالی

خامش کنم از کمال گفتن — زیرا تو ورای هر کمالی

پیدا نشوی به قال زیرا — تو پیداتر ز قیل و قالی

از قال شود خیال پیدا — تو فوق توهم و خیالی

و آن وهم و خیال تشنه توست — ای داده تو آب را زلالی

این هر دو در آب جان دهن خشک — در عالم پر ز خویش خالی

باقی غزل ورای پرده — محجوب ز تو که در ملالی

← Önceki 2729 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı