← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۷۴۶
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
آن را که به لطف سر بخاری — از عقل و معامله برآری
از یک نظرت قیامتی خاست — یا رب تو در آن نظر چه داری
از لعل تو دل دری بدزدید — دزد است از آنش میفشاری
بفشار به غم تو دزد خود را — غم نیست چو هم تو غمگساری
بفشار که رخت مؤمنان را — پنهان کرده است از عیاری
یا من نعش العبید فضلا — من کل مواقع العثار
بالفضل اعاد ما فقدنا — بعد الحولان و التواری
فجرت من الهوا عیونا — فی مرج قلوبنا جواری
تخضر بمائها غصون — فی الروح لذیذه الثمار
یا من غصب القلوب جهرا — ثم اکرمهن فی السرار
دی رفت و پریر رفت و امروز — جان منتظر است تا چه آری
هر روز ز تو وظیفه دارد — این باز هزار گون شکاری
برگیر کلاه از سر باز — تا پر بزند در این صحاری
زان پیش که میدهد مرا دوست — آن لطف نمود و بردباری
که مست شدم ز باده ماندم — اندر بر لطف و حق گزاری
آید از باغ لطف و سبزی — آید ز بهار هم بهاری
ای باد بهار عشق و سودا — بر خسته دلان چه سازگاری
اسکت و افتح جناح عشق — حان الجولان فی المطار
خاموش که غیر حرف و آواز — بی صد لغت دگر سواری