☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۷۴۷

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

خضری به میان سینه داری — در آب حیات و سبزه زاری

خضر آب حیات را نپاید — گر بوی برد که تو چه داری

در کشتی نوح همچو روحی — در گلشن روح نوبهاری

گر طبل وجودها بدرد — از کتم عدم علم برآری

این چار طبیعت ار بسوزد — غم نیست تو جان هر چهاری

صیاد بدایت وجودی — اجزای جهان همه شکاری

گه بند کند گهی گشاید — ای کارافزا تو بر چه کاری

او سرو بلند و تو چو سایه — او باد شمال و تو غباری

در چشم تو ریخت کحل پندار — می‌پنداری به اختیاری

این چرخ به اختیار خود نیست — آخر تو کیی بدین نزاری

از نیست تو خویش هست کردی — وین گردن خود تو می‌فشاری

زین ترس تو حجت است بر تو — کز غیر تو است ترسگاری

از خویش دل کسی نترسد — از خویش کسی نجست یاری

پس خوف و رجای تو گواهند — بر ملکت شاه و کامکاری

وز خوف و رجا چو برتر آیی — ایمن چو صفات کردگاری

کشتی ترسد ز بحر نی بحر — تو کشتی بحر بی‌کناری

کشتی توی تو چو بشکست — خاموش کن از سخن گزاری

کشتی شکسته را کی راند — جز آب به موج بی‌قراری

کشتیبان شکستگان است — آن بحر کرم به بردباری

خامش که زبان عقل مهر است — بنشین بر جا که گشت تاری

← Önceki 2748 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı