← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۷۶۵
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
آن شمع چو شد طرب فزایی — پروانه دلان به رقص آیی
چون جان برسد نه تن بجنبد — جان آمد از لحد برآیی
چون بانگ سماع در که افتاد — ای کوه گران کم از صدایی
کاین باد بهار میرساند — رقصانی شاخ را صلایی
در ذره کجا قرار ماند — خورشید به رقص در سمایی
هم آتش و دود گشته پیچان — از آتش روی جان فزایی
ماهی صنما ز روح بیجسم — شوخی شکری یکی بلایی
گه کوته و گه دراز گشتیم — با سایه صورت همایی
هم بر لب دوست مست گشتیم — نالان شده مست همچو نایی
بر باد سوار همچو کاهیم — اندر جولان ز کهربایی
چون پشه ز خون خویش مستیم — وز دیگ جگر دلا ابایی
اندر خلوت به هوی هویی — در جمعیت به های هایی
در صورت بنده کمینیم — در سر صفت یکی خدایی
این داد خدیو شمس تبریز — بی کبر ولیک کبریایی