← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۸۶۴
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
به شکرخنده اگر میببرد دل ز کسی — میدهد در عوضش جان خوشی بوالهوسی
گه سحر حمله برد بر دو جهان خورشیدش — گه به شب گشت کند بر دل و جان چون عسسی
گه بگوید که حذر کن شه شطرنج منم — بیدقی گر ببری من برم از تو فرسی
طوطیانند که خود را بکشند از غیرت — گر به سوی شکرش راه برد خرمگسی
پاره پاره کند آن طوطی مسکین خود را — گر یکی پاره شکر زو ببرد مرتبسی
در رخ دشمن من دوست بخندید چو برق — همچو ابر این دل من پر شد و بگریست بسی
در دل عارف تو هر دو جهان یاوه شود — کی درآید به دو چشمی که تو را دید خسی
جیب مریم ز دمش حامل معنی گردد — که منم کز نفسی سازم عیسی نفسی
مجمع روح تویی جان به تو خواهد آمد — تو چو بحری همه سیلاند و فرات و ارسی
ای که صالح تو و این هر دو جهان چون اشتر — ما همه نعره زنان زنگله همچون جرسی
نعره زنگله از جنبش اشتر باشد — که شتر نقل کند از کنسی با کنسی
هر چراغی که نسوزد مطلب زو نوری — نور موسی طلبی رو به چنان مقتبسی
بس کن این گفت خیال است مشو وقف خیال — چونک هستت به حقیقت نظر و دسترسی
ای ضیاء الحق ذوالفضل حسام الدین تو — عارف طب دلی بیرگ و نبض و مجسی