← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۸۶۶
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
گر گریزی به ملولی ز من سودایی — روکشان دست گزان جانب جان بازآیی
زین خیالی که کشان کرد تو را دست بکش — دست از او گر نکشی دست پشیمان خایی
رو بدو آر و بگو خواجه کجا میکشی ام — کآسمان ماه ندیدهست بدین زیبایی
رایگان روی نمودهست غلط افتادی — باش تا در طلب و پویه جهان پیمایی
گنده پیر است جهان چادر نو پوشیده — از برون شیوه و غنج و ز درون رسوایی
چو بدان پیر روی بخت جوانت گوید — سرخر معده سگ رو که همان را شایی
لا یغرنک سد هوس عن رایی — کم قصور هدمت من عوج الآ رایی
اشتهی انصح لکن لسانی قفلت — اننی انصح بالصمت علی الاخفایی
این همه ترس و نفاق و دودلی باری چیست — نه که در سایه و در دولت این مولایی
بیم از آن میکندت تا برود بیم از تو — یار از آن میگزدت تا همه شکر خایی
شمس تبریز نه شمعی است که غایب گردد — شب چو شد روز چرا منتظر فردایی