☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۸۷۷

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

بر یکی بوسه حقستت که چنان می‌لرزی — ز آنک جان است و پی دادن جان می‌لرزی

از دم و دمدمه آیینه دل تیره شود — جهت آینه بر آینه دان می‌لرزی

این جهان روز و شب از خوف و رجا لرزان است — چونک تو جان جهانی تو جهان می‌لرزی

چون قماشات تو اندر همه بازار که راست — سزدت گر جهت سود و زیان می‌لرزی

تا که نخجیر تو از بیم تو خود چون لرزد — که تو صیادی و با تیر و کمان می‌لرزی

تو به صورت مهی اما به نظر مریخی — قاصد کشتن خلقی چو سنان می‌لرزی

گه پی فتنه گری چون می خم می‌جوشی — گه چو اعضای غضوب از غلیان می‌لرزی

دل چو ماه از پی خورشید رخت دق دارد — تو چرا همچو دل اندر خفقان می‌لرزی

به لطف جان بهاری تو و سرسبزی باغ — باز چون برگ تو از باد خزان می‌لرزی

خلق چون برگ و تو باد و همه لرزان تواند — ظاهرا صف شکنی و به نهان می‌لرزی

قصر شکری که به تو هر کی رسد شکر کند — سقف صبری تو که از بار گران می‌لرزی

چون که قاف یقین راسخ و بی‌لرزه بود — در گمانی تو مگر که چو کمان می‌لرزی

دم فروکش هله ای ناطق ظنی و خمش — کز دم فال زنان همچو زنان می‌لرزی

← Önceki 2878 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı