← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۹۰۴
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
عاقبت از عاشقان بگریختی — وز مصاف ای پهلوان بگریختی
سوی شیران حمله بردی همچو شیر — همچو روبه از میان بگریختی
قصد بام آسمان میداشتی — از میان نردبان بگریختی
تو چگونه دارویی هر درد را — کز صداع این و آن بگریختی
پس روی انبیا چون میکنی — چون ز تهدید خسان بگریختی
مرده رنگی و نداری زندگی — مرده باشی چون ز جان بگریختی
دستمزد شادمانی صبر توست — رو که وقت امتحان بگریختی
صبر میکن در حصار غم کنون — چون ز بانگ پاسبان بگریختی
کی ببینی چشم تیرانداز را — چون ز تیر خرکمان بگریختی
زخم تیغ و تیر چون خواهی کشید — چون تو از زخم زبان بگریختی
رو خمش کن بینشانی خامشی است — پس چرا سوی نشان بگریختی