← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۹۱۲
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
با من ای عشق امتحانها میکنی — واقفی بر عجزم اما میکنی
ترجمان سر دشمن میشوی — ظن کژ را در دلش جا میکنی
هم تو اندر بیشه آتش میزنی — هم شکایت را تو پیدا میکنی
تا گمان آید که بر تو ظلم رفت — چون ضعیفان شور و شکوی میکنی
آفتابی ظلم بر تو کی کند — هرچه میخواهی ز بالا میکنی
میکنی ما را حسود همدگر — جنگ ما را خوش تماشا میکنی
عارفان را نقد شربت میدهی — زاهدان را مست فردا میکنی
مرغ مرگاندیش را غم میدهی — بلبلان را مست و گویا میکنی
زاغ را مشتاق سرگین میکنی — طوطی خود را شکرخا میکنی
آن یکی را میکِشی در کان و کوه — وین دگر را رو به دریا میکنی
از ره محنت به دولت میکشی — یا جزای زلت ما میکنی
اندر این دریا همه سود است و داد — جمله احسان و مواسا میکنی
این سَرِ نکته است پایانش تو گوی — گرچه ما را بیسر و پا میکنی