☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۹۱۵

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

خوش بود گر کاهلی یک سو نهی — وز همه یاران تو زوتر برجهی

هست سرتیزی شعار شیر نر — هست دم داری در این ره روبهی

برفروز آتش زنه در دست توست — یوسفت با توست اگر خود در چهی

گر غروب آمد به گور اندرشدی — باز طالع شو ز مشرق چون مهی

گرم شد آن یخ ز جنبش بس گداخت — پس بجنب ای قد تو سرو سهی

برجهان تو اسب را ترکانه زود — که به گوش توست خوب خرگهی

سارعوا فرمود پس مردانه رو — گفت شاهنشاه جان نبود تهی

همچو زهره ناله کن هر صبحگاه — وآنگه از خورشید بین شاهنشهی

بدر هر شب در روش لاغرتر است — بعد کاهش یافت آن مه فربهی

وقت دوری شاه پروردت به لطف — تا چه‌ها بخشد چو باشی درگهی

بس کن آخر توبه کردی از مقال — در خموشی‌هاست دخل آگهی

← Önceki 2916 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı