☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۹۳۵

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

گرچه به زیر دلقی شاهی و کیقبادی — ورچه ز چشم دوری در جان و سینه یادی

گرچه به نقش پستی بر آسمان شدستی — قندیل آسمانی نه چرخ را عمادی

بستی تو هست ما را بر نیستی مطلق — بستی مراد ما را بر شرط بی‌مرادی

تا هیچ سست پایی در کوی تو نیاید — پیش تو شیر آید شیری و شیرزادی

سر را نهد به بیرون بی‌سر بر تو آید — تا بشنود ز گردون بی‌گوش یا عبادی

یک ماهه راه را تو بگذر برو به روزی — زیرا که چون سلیمان بر بارگیر بادی

دینار و زر چه باشد انبار جان بیاور — جان ده درم رها کن گر عاشق جوادی

حاجت نیاید ای جان در راه تو قلاوز — چون نور و ماهتاب است این مهتدی و هادی

مه نور و تاب خود را از جا به جا کشاند — چون اشتر عرب را از جا به جای حادی

از صد هزار تربه بشناخت جان مجنون — چون بوی گور لیلی برداشت در منادی

چون مه پی فزایش غمگین مشو ز کاهش — زیرا ز بعد کاهش چون مه در ازدیادی

هر لحظه دسته دسته ریحان به پیشت آید — رسته ز دست رنجت وز خوب اعتقادی

تشنیع بر سلیمان آری که گم شدم من — گم شو چو هدهد ار تو دربند افتقادی

یا صاحبی هذا دیباجه الرشاد — الصبح قد تجلی حولوا عن الرقاد

الشمس قد تلالا من غیر احتجاب — و النصر قد توالی من غیر اجتهاد

الروح فی المطار و الکأس فی الدوار — و الهم فی الفرار و السکر فی امتداد

← Önceki 2936 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı