☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۹۴۰

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

چون زخمه رجا را بر تار می‌کشانی — کاهل روان ره را در کار می‌کشانی

ای عشق چون درآیی در لطف و دلربایی — دامان جان بگیری تا یار می‌کشانی

ایمن کنی تو جان را کوری رهزنان را — دزدان نقد دل را بر دار می‌کشانی

سوداییان جان را از خود دهی مفرح — صفراییان زر را بس زار می‌کشانی

مهجور خارکش را گلزار می‌نمایی — گلروی خارخو را در خار می‌کشانی

موسی خاک رو را بر بحر می‌نشانی — فرعون بوش جو را در عار می‌کشانی

موسی عصا بگیرد تا یار خویش سازد — ماری کنی عصا را چون مار می‌کشانی

چون مار را بگیرد یابد عصای خود را — این نعل بازگونه هموار می‌کشانی

آن کو در آتش افتد راهش دهی به آبی — و آن کو در آب آید در نار می‌کشانی

ای دل چه خوش ز پرده سرمست و باده خورده — سر را برهنه کرده دستار می‌کشانی

ما را مده به غیری تا سوی خود کشاند — ما را تو کش ازیرا شهوار می‌کشانی

تا یار زنده باشد کوهی کنی تو سدش — چون در غمش بکشتی در غار می‌کشانی

خاموش و درکش این سر خوش خامشانه می‌خور — زیرا که چون خموشی اسرار می‌کشانی

← Önceki 2941 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı