← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۹۵۵
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
چون روی آتشین را یک دم تو مینپوشی — ای دوست چند جوشم گویی که چند جوشی
این جان و عقل مسکین کی یابد از تو تسکین — زین سان که تو نهادی قانون می فروشی
سرنای جان ما را در می دمی تو دم دم — نی را چه جرم باشد چون تو همیخروشی
روپوش برنتابد گر تاب روی این است — پنهان نگردد این رو گر صد هزار پوشی
بر گرد شید گردی ای جان عشق ساده — یا نیک سرخ چشمی یا خود سیاه گوشی
گر ز آنک عقل داری دیوانه چون نگشتی — ور نه از اصل عشقی با عشق چند کوشی
اجزای خویش دیدم اندر حضور خامش — بس نعرهها شنیدم در زیر هر خموشی
گفتم به شمس تبریز کاین خامشان کیانند — گفتا چو وقت آید تو نیز هم نپوشی