← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۹۵۶
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
دل را تمام برکن ای جان ز نیک نامی — تا یک به یک بدانی اسرار را تمامی
ای عاشق الهی ناموس خلق خواهی — ناموس و پادشاهی در عشق هست خامی
عاشق چو قند باید بیچون و چند باید — جانی بلند باید کان حضرتی است سامی
هستی تو از سر و بن در چشم خویش ناخن — زنار روم گم کن در عشق زلف شامی
در عشق علم جهل است ناموس علم سهل است — نادان علم اهل است دانای علم عامی
از کوی بینشانش زان سوی جهل و دانش — وز جان جان جانش عشق آمدت سلامی
بر بام عشق بیتن دیدم چو ماه روشن — بر در بماندهام من زان شیوههای بامی
گر مست و گر میم من نی از دف و نیم من — از شیوه ویم من مست شراب جامی
آن چهرهی چو آتش در زیر زلف دلکش — گردن ببسته جان خوش در حلقههای دامی
گوید غمت ز تیزی وقتی که خون تو ریزی — کای دل تو خود چه چیزی وی جان تو خود کدامی
ای جان شبی که زادی آن شب سری نهادی — دادی تو آنچ دادی وز جان مطیع و رامی
ای روح برپریدی بر ساحلی چریدی — دل دادی و خریدی آن را که تش غلامی
گر رند و گر قلاشی ما را تو خواجه تاشی — ای شمس هر طواشی تبریز را نظامی