← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۹۵۸
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
مطرب چو زخمهها را بر تار میکشانی — این کاهلان ره را در کار میکشانی
ای عشق چون درآیی در عالم جدایی — این بازماندگان را تا یار میکشانی
کوری رهزنان را ایمن کنی جهان را — دزدان شهر دل را بر دار میکشانی
مکار را ببینی کورش کنی به مکری — چون یار را ببینی در غار میکشانی
بر تازیان چابک بندی تو زین زرین — پالانیان بد را در بار میکشانی
سوداییان ما را هر لحظه مینوازی — بازاریان ما را بس زار میکشانی
عشاق خارکش را گلزار مینمایی — خودکام گل طرب را در خار میکشانی
آن کو در آتش آید راهش دهی به آبی — و آن کو دود به آبی در نار میکشانی
موسی خاک رو را ره میدهی به عزت — فرعون بوش جو را در عار میکشانی
این نعل بازگونه بیچون و بیچگونه — موسی عصاطلب را در مار میکشانی