← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۹۷۹
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
هر روز بامداد طلبکار ما توی — ما خوابناک و دولت بیدار ما توی
هر روز زان برآری ما را ز کسب و کار — زیرا دکان و مکسبه و کار ما توی
دکان چرا رویم که کان و دکان توی — بازار چون رویم که بازار ما توی
زان دلخوشیم و شاد که جان بخش ما توی — زان سرخوشیم و مست که دستار ما توی
ما خمره کی نهیم پر از سیم چون بخیل — ما خمره بشکنیم چو خمار ما توی
طوطی غذا شدیم که تو کان شکری — بلبل نوا شدیم که گلزار ما توی
زان همچو گلشنیم که داری تو صد بهار — زان سینه روشنیم که دلدار ما توی
در بحر تو ز کشتی بیدست و پاتریم — آواز و رقص و جنبش و رفتار ما توی
هر چاره گر که هست نه سرمایه دار توست — از جمله چاره باشد ناچار ما توی
دل را هر آنچ بود از آنها دلش گرفت — تا گفتهای به دل که گرفتار ما توی
گه گه گمان بریم که این جمله فعل ماست — این هم ز توست مایه پندار ما توی
چیزی نمیکشیم که ما را تو میکشی — چیزی نمیخریم خریدار ما توی
از گفت توبه کردم ای شه گواه باش — بی گفت و ناله عالم اسرار ما توی
ای شمس حق مفخر تبریز شمس دین — خود آفتاب گنبد دوار ما توی