☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۹۸۹

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

رویش ندیده پس مکنیدم ملامتی — نادیده حکم کردن باشد غرامتی

پروانه چون نسوزد چون شمع او بود — چون خم نیاورم ز چنان سروقامتی

آن مه اگر برآید در روز رستخیز — برخیزد از میان قیامت قیامتی

زان رو که زهره نیست فلک را که دم زند — در خود همی‌بسوزد دارد علامتی

گر حسن حسن او است کجا عافیت کجا — با غمزه‌های آتش او کو سلامتی

هر دم دلم به عشق وی اندر حریصتر — هر دم ز عشق او دل من با سمتی

یا هجر لم تقل لی بالله ربنا — هذا الصدود منک علینا الی متی

می‌ترسم از فراق دراز تو سنگ دل — تا نشکند سبوی امیدم ز آفتی

ای آنک جبرئیل ز تو راه گم کند — با صبر تو ندارد این چرخ طاقتی

دل را ببرد عشق که تا سود دل کند — حاشا که او کند طمعی یا تجارتی

عشق آن توانگری است که از بس توانگری — داردهمی ز ریش فراغت فراغتی

از من مپرس این و ز عقل کمال پرس — کو راست در عیار گهرها مهارتی

او نیز خود چه گوید لیکن به قدر خویش — کو در قدم بود حدثی نوطهارتی

عقل از امید وصل چو مجنون روان شود — در عشق می‌رود به امید زیارتی

ور ز آنک درنیابد در ره کمال عشق — از پرتو شرارش یابد حرارتی

بادا ز نور عشق من و عقل کل را — زان شکر شگرف شفای مرارتی

تا طعم آن حلاوت بر عاشقان زند — وز عاشقان برآید مستانه حالتی

تبریز شمس دین که بصیرت از او بود — چون بر دلم رسید سپاهش به غارتی

← Önceki 2990 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı