☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۹۹۵

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

اندر میان جمع چه جان است آن یکی — یک جان نخوانمش که جهان است آن یکی

سوگند می‌خورم به جمال و کمال او — کز چشم خویش هم پنهان است آن یکی

بر فرق خاک آب روان کرد عشق او — در باغ عشق سرو روان است آن یکی

جمله شکوفه‌اند اگر میوه است او — جمله قراضه‌اند چو کان است آن یکی

دل موج می‌زند ز صفاتش ولی خموش — زیرا فزون ز شرح و بیان است آن یکی

روزی که او بزاد زمین و زمان نبود — بالاتر از زمین و زمان است آن یکی

قفلی است بر دهان من از رشک عاشقان — تا من نگویم این که فلان است آن یکی

هر دم که کنج چشمم بر روی او فتد — گویم که ای خدای چه سان است آن یکی

گر چشم درد نیست تو را چشم باز کن — زیرا چو آفتاب عیان است آن یکی

پیشش تو سجده می‌کن تا پادشا شوی — زیرا که پادشاه نشان است آن یکی

گر صد هزار خلق تو را رهزند که نیست — اندر گمان مباش که آن است آن یکی

گفتم به شمس مفخر تبریز بنگرش — گفتا عجب مدار چنان است آن یکی

← Önceki 2996 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı