← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۹۹۸
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
سوگند خوردهای که از این پس جفا کنی — سوگند بشکنی و جفا را رها کنی
امروز دامن تو گرفتیم و میکشیم — تا کی بهانه گیری و تا کی دغا کنی
میخندد آن لبت صنما مژده میدهد — کاندیشه کردهای که از این پس وفا کنی
بی تو نماز ما چو روا نیست سود چیست — آنگه روا شود که تو حاجت روا کنی
بی بحر تو چو ماهی بر خاک میطپیم — ماهی همین کند چو ز آبش جدا کنی
ظالم جفا کند ز تو ترساندش اسیر — حق با تو آن کند که تو در حق ما کنی
چون تو کنی جفا ز کی ترساندت کسی — جز آنک سر نهد به هر آنچ اقتضا کنی
خاموش کم فروش تو در یتیم را — آن کش بها نباشد چونش بها کنی