☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۳۰۰۰

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

ساقی بیار باده سغراق ده منی — اندیشه را رها کن کاری است کردنی

ای نقد جان مگوی که ایام بیننا — گردن مخار خواجه که وامی است گردنی

ای آب زندگانی در تشنگان نگر — بر دوست رحم آر به کوری دشمنی

هوشی است بند ما و به پیش تو هوش چیست — گر برج خیبر است بخواهیش برکنی

اندر مقام هوش همه خوف و زلزله‌ست — در بی‌هشی است عیش و مقامات ایمنی

در بزم بی‌هشی همه جان‌ها مجردند — رقصان چو ذره‌ها خورشان نور و روشنی

ای آفتاب جان در و دیوار تن بسوز — قانع نمی‌شویم بدین نور روزنی

این قصه را رها کن ما سخت تشنه‌ایم — تو ساقی کریمی و بی‌صرفه و غنی

هیهای عاشقان همه از بوی گلشنی است — آگاه نیست کس که چه باغ و چه گلشنی

خشک آر و می‌نگر ز چپ و راست اشک خون — ای سنگ دل بگوی که تا چند تن زنی

بیهوده چند گویی خاموش کن بس است — فرمان گفت نیست همان گیر که الکنی

تا شمس حق تبریز آرد گشایشی — کاین ناطقه نماند در حرف معتنی

← Önceki 3001 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı