← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۳۰۰۱
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
ای نای بس خوش است کز اسرار آگهی — کار او کند که دارد از کار آگهی
ای نای همچو بلبل نالان آن گلی — گردن مخار کز گل بیخار آگهی
گفتم به نای همدم یاری مدزد راز — گفتا هلاک توست به یک بار آگهی
گفتم خلاص من به هلاک من اندر است — آتش بنه بسوز بمگذار آگهی
گفتا چگونه رهزن این قافله شوم — دانم که هست قافله سالار آگهی
گفتم چو یار گم شدگان را نمینواخت — از آگهی همیشد بیزار آگهی
نه چشم گشتهای تو که بیآگهی ز خویش — ما را حجاب دیده و دیدار آگهی
زان همدم لبی که تو را سر بریدهاند — ای ننگ سر در این ره و ای عار آگهی
از خود تهی شدی و ز اسرار پر شدی — زیرا ز خودپرست و ز انکار آگهی
چون میچشی ز لعل لب یار ناله چیست — بگذار تا کند گلهای زار آگهی
نی نی ز بهر خود تو نمینالی ای کریم — بگری بر آنک دارد ز اغیار آگهی
گردون اگر بنالد گاو است زیر بار — زین نعل بازگونه غلط کار آگهی