☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۳۰۲۲

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

گفت مرا آن طبیب: «رَو، تُرُشی خورده‌ای» — گفتم: «نی» گفت: «نک، رنگ تُرُش کرده‌ای

دل چو سیاهی دهد، رنگْ گواهی دهد — عکس برون می‌زند، گرچه تو در پرده‌ای

خاک تو گر آب خوش یابد چون روضه‌ایست — ور خورد او آب شور شوره برآورده‌ای

سبز شوند از بهار زرد شوند از خزان — گر نه خزان دیده‌ای پس ز چه رو زرده‌ای»

گفتمش: «ای غیب‌دان، از تو چه دارم نهان؟ — پرورشِ جان تویی، جان چو تو پرورده‌ای

کیست که زنده کند، آن‌که تو اش کشته‌ای؟ — کیست که گرمش کند، چون تو اش افسرده‌ای»

شربت صحت فرست هم ز شرابات خاص — زانک تو جوشیده‌ای زانک تو افشرده‌ای

داد شراب خطیر، گفت: «هلا، این بگیر — شاد شو ار پُرغمی، زنده شو ار مرده‌ای

چشمه بجوشد ز تو چون ارَس از خاره‌ای — نور بتابد ز تو، گرچه سیه‌چرده‌ای

خضْرْبقایی شوی، گر عَرَض فانیی — شادی دل‌ها شوی، گرچه دل‌آزرده‌ای»

کی بشود این وجود پاک ز بیگانگان — تا نرسد خلعتی دولت صدمرده‌ای

گفت درختی به باد: «چند وَزی؟» باد گفت: — «بادْ بهاری کند گرچه تو پژمرده‌ای»

← Önceki 3023 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı