☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۳۰۳۲

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

از پگه ای یار زان عقار سمایی — ده به کف ما که نور دیده مایی

زانک وظیفه‌ست هر سحر ز کف تو — دور بگردان که آفتاب لقایی

هم به منش ده مها مده به دگر کس — عهد و وفا کن که شهریار وفایی

در تتق گردها لطیف هلالی — وز جهت دردها لطیف دوایی

دور بگردان که دور عشق تو آمد — خلق کجااند و تو غریب کجایی

بر عدد ذره جان فدای تو کردی — چرخ فلک گر بدی مه تو بهایی

با همه شاهی چو تشنگان خماریم — ساقی ما شو بکن به لطف سقایی

بهر تو آدم گرفت دبه و زنبیل — بهر تو حوا نمود نیز حوایی

آدم و حوا نبود بهر قدومت — خالق می‌کرد گونه گونه خدایی

در قدح تو چهار جوی بهشتست — نه از شش و پنجست این سرورفزایی

جمله اجزای ما شکفته کن این دم — تا به فلک بررود غریو گوایی

غبغب غنچه در این چمن بنخندد — تا تو به خنده دهان او نگشایی

طلعت خورشید تو اگر ننماید — یمن نیاید ز سایه‌های همایی

خانه بی‌جام نیست خوب و منور — راه رهاوی بزن کز اوست رهایی

مشک که ارزد هزار بحر فروریز — کوه وقاری و بحر جود و سخایی

هر شب آید ز غیب چون گله بانی — جان رهد از تن چو اشتران چرایی

در عدمستان کشد نهان شتران را — خوش بچراند ز سبزه‌های عطایی

بند کند چشمشان که راه نبینند — راه الهیست نیست راه هوایی

چون بنهد رخ پیاده در قدم شاه — جست دواسبه ز نیستی و گدایی

کژ نرود زان سپس به راه چو فرزین — خواب ببیند چو پیل هند رجایی

مات شو و لعب گفت و گوی رها کن — کان شه شطرنج راست راه نمایی

← Önceki 3033 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı