☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۳۰۴۸

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

تو آسمان منی من زمین به حیرانی — که دم به دم ز دل من چه چیز رویانی

زمین خشک لبم من ببار آب کرم — زمین ز آب تو یابد گل و گلستانی

زمین چه داند کاندر دلش چه کاشته‌ای — ز توست حامله و حمل او تو می‌دانی

ز توست حامله هر ذره‌ای به سر دگر — به درد حامله را مدتی بپیچانی

چه‌هاست در شکم این جهان پیچاپیچ — کز او بزاید اناالحق و بانگ سبحانی

گهی بنالد و ناقه بزاید از شکمش — عصا بیفتد و گیرد طریق ثعبانی

رسول گفت چو اشتر شناس مؤمن را — همیشه مست خدا کش کند شتربانی

گهیش داغ کند گه نهد علف پیشش — گهیش بندد زانو به بند عقلانی

گهی گشاید زانوش بهر رقص جمل — که تا مهار بدرّد کند پریشانی

چمن نگر که نمی‌گنجد از طرب در پوست — که نقش چند بدو داد باغ روحانی

ببین تو قوت تفهیم نفس کلی را — که خاک کودن از او شد مصور جانی

چو نفس کل همه کلی حجاب و روپوشست — ز آفتاب جلالت که نیستش ثانی

از آفتاب قدیمی که از غروب بری است — که نور روش نه دلوی بود نه میزانی

یکان یکان بنماید هر آنچ کاشت خموش — که حامله‌ست صدف‌ها ز در ربانی

← Önceki 3049 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı